پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

چشم شوخ تو هر کرا کشته‌ست

اول از رشک آن مرا کشته‌ست

به شکر گفته‌اند دشمن کش

دوستان را لبت چرا کشته‌ست‌؟

غم تو لشکر سلیمان است

که چو مور‌م به زیر پا کشته است

گفته‌ای خونبها‌ی کشته منم

همه را عشق خونبها کشته است

خسته غمزه را لب تو دوا‌ست

خستگان ترا دوا کشته است

آفتاب از تو حسن می‌دزدد

صبح از آن رو چراغ‌ها کشته است

وعده کشتی بده به کمال

جان من‌! وعده‌ای کرا کشته است‌؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱چشم مسلمان کش تو کافر مست است
  2. شمارهٔ ۱۲۲چشم ز خیال تو پر از نور تجلیست
  3. شمارهٔ ۱۲۳حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۴حلقه بر در میزند هر دم خیال روی دوست
  5. شمارهٔ ۱۲۵خاک درت به چشم من از صد چمن به است
  6. شمارهٔ ۱۲۶خرابه دل من پر شد از محبت دوست
  7. شمارهٔ ۱۲۷خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت
  8. شمارهٔ ۱۲۸خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.