پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

حسن پس، بار مرا، مهر و وفا گر نیست نیست

و شیوه عاشق کشان غیر از جفا گر نیست نیست

در سر او اینکه ریزد خون ما گر هست هست

کشته را از آن لب امید خونبها گر نیست نیست

عشرت و عیش بتان با عاشقان جور و جفاست

عیش وعشرت باش گو او را مرا گر نیست نیست

هست شب ها مجلس ما را به رویش تمام

شمع دیگر در میان جمع ما گر نیست نیست

خاک پاش از گریه چون کحل الجواهر ساختم

دید گوهرفشان را توتیا گر نیست نیست

آن حدیث چون شکر ما را پسندست و کمر

این دهان پیدا میان هم در قبا گر نیست نیست

روز و شب دریوزه گر بس گرڈ کوی او کمال

بر در سلطان ما دیگر گدا گر نیست نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵خاک درت به چشم من از صد چمن به است
  2. شمارهٔ ۱۲۶خرابه دل من پر شد از محبت دوست
  3. شمارهٔ ۱۲۷خضرجان آب حیات از لب دلجوی نو یافت
  4. شمارهٔ ۱۲۸خطت چو خضر به آب حیات نزدیک است
  5. شمارهٔ ۱۲۹خطت سبز و لبت مشک و گلاب است
  6. شمارهٔ ۱۳۰خیال روی او در دیده نور است
  7. شمارهٔ ۱۳۱داغ عشقت بر رخ جانها نشان دولت است
  8. شمارهٔ ۱۳۲درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.