پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

درآمد از در ارباب خرقه ناگه دوست

برآمد از دل درویش خسته الله دوست

چو آفتاب نشست و چراغ ها افروخت

درون خلوت دلها به روی چون مه دوست

به رهگذار دل و دیده سیلهاست ز خون

چگونه بگذرد ای دوستان برین ره دوست

گرت ز ذوق درونی نهفته حالت هاست

گمان مبر که ز خال تو نیست اگه دوست

بگو نشین به دلت درد و ناله چون برخاست

که درد می کند آنجا مقام و آنگه دوست

مریض عشق به عمر دوباره شد مخصوص

به پرسشی چو قدم رنجه کرد که که دوست

کنند پرسش من دوستان که کبست کمال

درون جان نو بالله جیپ و تالله دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴درد تو به از دواست ای دوست
  2. شمارهٔ ۱۳۵درد کز دل خاست درمانیش نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۶درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
  4. شمارهٔ ۱۳۷در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
  5. شمارهٔ ۱۳۸در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت
  6. شمارهٔ ۱۳۹در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
  7. شمارهٔ ۱۴۰در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
  8. شمارهٔ ۱۴۱در صف دلها غم تو صدرنشین است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.