پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

درد تو زمان زمان فزون است

وین سوز درون ز حد برون است

عقل از هوس تو بی قرار است

دل در طلب تو بی سکون است

با عشق نر هوشمندی ما

آثار و علامت جنون است

در دست تو دل که خوانیش قلب

خالیست سیه اگر نه خون است

تا جان ز نو بافت بر سخن دست

در دست سخن زبان زبون است

قاف قد و نون ابروانت

برتر ز تبارک است و نون است

تا از تو کمال حکمت آموخت

در حکمت عشق ذوقنون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵درد کز دل خاست درمانیش نیست
  2. شمارهٔ ۱۳۶درد من گویید با یاران که درمان یافت نیست
  3. شمارهٔ ۱۳۷در سر از دود دلم شمع صفت سودایی است
  4. شمارهٔ ۱۳۸در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت
  5. شمارهٔ ۱۳۹در سر زنجیر زلف او دل دیوانه رفت
  6. شمارهٔ ۱۴۰در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
  7. شمارهٔ ۱۴۱در صف دلها غم تو صدرنشین است
  8. شمارهٔ ۱۴۲در علم محققان جدل نیست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.