پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

در سر زلف تو تنها به دل شیدا رفت

و دل هر دو به هم در سر این سودا رفت

رفت دل بکنه چون باد در آن حلقه زلف

شب تاریک زهی دل که چنین تنها رفت

از سر زلف تو دوشینه حکایات دراز

همه گفتند ولی باد صبا تنها رفت

بر درت گرچه زدم خاک به چشمان رقیب

حیف از آن سرمه که در دیده نابینا رفت

دانة خال به بالای لبت دانی چیست؟

زین دل سوخته دودی است که بر بالا رفت

روی ننموده به یک زاهد و میخواره هنوز

از تو در صومعه و میکده صد غوغا رفت

در سماعی که غزلهای تو خواندند کمال

صوفیان را همه از سر هوس حلوا رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰در سینه مرا غیر تو همخانه کسی نیست
  2. شمارهٔ ۱۴۱در صف دلها غم تو صدرنشین است
  3. شمارهٔ ۱۴۲در علم محققان جدل نیست
  4. شمارهٔ ۱۴۳در کوی تو خون مژه خیلی است که سیلی است
  5. شمارهٔ ۱۴۴در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست
  6. شمارهٔ ۱۴۵دل از آن غمزه بسی شاکر و بس خشنودست
  7. شمارهٔ ۱۴۶دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت
  8. شمارهٔ ۱۴۷دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.