پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

در گلستانها تماشائی به از روی تو نیست

در بهشت عدن جائی خوشتر از کوی تو نیست

بامدادان از پشیمانی بماند در خمار

هر که امروزش چو نرگس مستی از بوی تو نیست

همچو اشک زاهدان خواهند زد بر روی او

طاعت هر کس که محرابش ز ابروی تو نیست

ما به صد جان بوی آن زلف از صبا چون میخریم

چون به دست ما بهای یک سر موی تو نیست

دل گرفتارست در دام بلا مشکل تر آنک

حل این مشکل بجز در عقد گیسوی تو نیست

خون ما بی جوم ریزی و به فکر این خطا

چون سر زلفت سری هرگز به زانوی تو نیست

گفته ای خاک ره مانی وزان کمتر کمال

این چنین تعظیمها حد دعاگوی تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶دل به از وصل رخت در جان تمنایی نیافت
  2. شمارهٔ ۱۴۷دل به یاد زلف او بر خویش پیچیدن گرفت
  3. شمارهٔ ۱۴۸دل در طلبت حیات جان یافت
  4. شمارهٔ ۱۴۹دل زان نست و دیده بدینم نزاع نیست
  5. شمارهٔ ۱۵۰دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست
  6. شمارهٔ ۱۵۱دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است
  7. شمارهٔ ۱۵۲دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت
  8. شمارهٔ ۱۵۳دل سختت به سندان سخت بارست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.