پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت

خاصیت خاک سر کوی تو مرا ساخت

فربه ترم از خوردن غمهای تو هر روز

بنگر که چگونه غم روی تو مرا ساخت

زین پیش نمی ساخت مرا هیچ هوائی

اکنون هوس روی نکوی تو مرا ساخت

چون شربت تلخی که به رنجور بسازد

هنگام سنم نندی خون تو مرا ساخت

بدمستی شوخان چو قدیم است ضروری است

با چشم خوش عربده جوی تو مرا ساخت

هریک سر موی تو چو از ناز مرا سوخت

بایست به هر یک سر موی تو مرا ساخت

بگذشت کمال از سر جان در طلب تو

صد شکر که باری تک و پوی تو مرا ساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴دل صفه خال تو با زلف گفت
  2. شمارهٔ ۱۵۵دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست
  3. شمارهٔ ۱۵۶دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
  4. شمارهٔ ۱۵۷دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
  5. شمارهٔ ۱۵۸دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
  6. شمارهٔ ۱۵۹دل هر که بیمار او شد خوش است
  7. شمارهٔ ۱۶۰دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است
  8. شمارهٔ ۱۶۱دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.