پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

دل ز زلف و خال خوبان نیره و آشفته است

خانه را چون دوست بانو لاجرم نارفته است

پرده از عارص فکندی راز ما شد آشکار

آب روشن هرگز از کس راز دل نهفته است

جز به پویت کی گشاید دل در آن بند در زلف

پی نسیمی در گلستانها گلی نشکفته است

پیش حسن پایدارت کان برون است از شمار

دور حسن مه در هفته دور گل یک هفته است

در فراق روی لبلی بر سر بالین ناز

کسی کجا دیدست مجنون را که لیلی خفته است

نیست در عاشق بدی جز عشق و میداند رقیب

گر به ما گفت پیش پار نیکو گفته است

وصف لعل یار کردم در جگر سوراخ شد

زیر لب گفتا کمال از عشق من در سفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳دل سختت به سندان سخت بارست
  2. شمارهٔ ۱۵۴دل صفه خال تو با زلف گفت
  3. شمارهٔ ۱۵۵دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست
  4. شمارهٔ ۱۵۶دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
  5. شمارهٔ ۱۵۷دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
  6. شمارهٔ ۱۵۸دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
  7. شمارهٔ ۱۵۹دل هر که بیمار او شد خوش است
  8. شمارهٔ ۱۶۰دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.