پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

دل ز دستم به طلبکاری یاری رفتست

دیر خواهد به من آمد و به کاری رفتست

هر قراری که به دل دارم ازو خواهد رفت

که به دلدارم ازین گونه فراری رفتست

رفت در کوی تو صد جان گرفتار به باد

تا به باد از گره زلف تو تاری رفتست

با خیال خط مشکین دهن تنگ توأم

کی شود دیده چو در دیده غباری رفتست

هر کجا زلف کشان رفت برای گفتند

گنج رشت برین راه که باری رفتست

همه را کشت بزاری و پس از خاک شدن

نشنیدیم که من را به مزاری رفتست

اگر از ضعف نیارد بر او رفت کمال

بر درش هر سحری ناله زاری رفتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲دل زنده شد از بوی تو بوی تو مرا ساخت
  2. شمارهٔ ۱۵۳دل سختت به سندان سخت بارست
  3. شمارهٔ ۱۵۴دل صفه خال تو با زلف گفت
  4. شمارهٔ ۱۵۵دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست
  5. شمارهٔ ۱۵۶دردل ما بردی و رفتی نه چنین می بایست
  6. شمارهٔ ۱۵۷دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
  7. شمارهٔ ۱۵۸دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
  8. شمارهٔ ۱۵۹دل هر که بیمار او شد خوش است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.