پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

دل قبله خود خاک سر کوی تو دانست

جان طاعت احسن هوس روی تو دانست

محراب دو شد زاهد سجاده نشین را

ز آن روز که محراب دو ابروی تو دانست

عاشق ز دل و دین نظر عقل بپوشید

تا کافری غمزه جادوی نور دانست

عقل از په عشق عنان باز به پیچید

تا سلسله جنبانی گیوی نو دانست

وجه نظر و دور و نلل به بدیهی

عقل از نظر روی تو و موی تو دانست

این نکته که کسی را ز تو نه رنگ و نه بویست

از رنگ تو دریافت دل از بوی نو دانست

بیش است کمال از همه زان روز که خود را

در مرتبه کمتر ز سگ کوی تو دانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷دلم بدان که تو میخوانیش غلام خوش است
  2. شمارهٔ ۱۵۸دل ملک تو شد نوبت لطف است و عنایت
  3. شمارهٔ ۱۵۹دل هر که بیمار او شد خوش است
  4. شمارهٔ ۱۶۰دور از خداست خواجه مگر بی ارادت است
  5. شمارهٔ ۱۶۱دوستان گر کشت ما را دوست ما دانیم و دوست
  6. شمارهٔ ۱۶۲دوستان بار من و دلبر و دلدار من اوست
  7. شمارهٔ ۱۶۳دوست در جان و نیست خبرت
  8. شمارهٔ ۱۶۴دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.