پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

دوست در جان و نیست خبرت

تشنه میری و آب در نظرت

نام دریا دلی برآوردی

طرفه اینه کآب نیست بر جگرت

بسکه پیش تو رفت ذکر فرات

صفت آب کرد تشنه ترت

برهد جانت از تعطش آب

که بسره وقت ما فتد گذرت

به خدا و بهشت مژده دهان

به خدا می دهند درد سرت

آدم از خود بهشت نیک بهشت

مرد باید به همت پدرت

به دو عالم نظر من چو کمال

تا نمایند عالم دگرت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵رخسار دلفروزت خورشید بیزوال است
  2. شمارهٔ ۱۶۶روز گاریست که هیچ نظری با ما نیست
  3. شمارهٔ ۱۶۷روزی که به من ناز و عتابت به حساب است
  4. شمارهٔ ۱۶۸روی تو قبله مناجات است
  5. شمارهٔ ۱۶۹زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
  6. شمارهٔ ۱۷۰ز عشقت بی کس و مسکینم ای دوست
  7. شمارهٔ ۱۷۱از کویت بفردوس اعلی دری است
  8. شمارهٔ ۱۷۲زلف تو از غالیه مشکین ترست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.