پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

از کویت بفردوس اعلی دری است

نثار در تست هرجا سری است

تو رضوان نوشین لبی و شراب

ز دست تو هر قطره ای کوثری است

تو از رحمتی آبت و بند زلف

ز طاوس بر روی آیت پری است

مرو همچو بیانی از پیش چشم

درین گوشه بنشین که خوش منظری است

ز دودم بپرهیز کز سوز عشق

بهر عضو من آتش دیگری است

کجا ملک حسن تو باید شکست

که هر سر ز دل ها نرا لشکری است

عجب آتش است آتش دل کمال

که دوزخ ازین شعله خاکستری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفت
  2. شمارهٔ ۱۷۴زلف معشوق سرکش افتادست
  3. شمارهٔ ۱۷۵ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
  4. شمارهٔ ۱۷۶سر زلف تو دزد دل های ماست
  5. شمارهٔ ۱۷۷سرو پیش قد و بالای تو دیدم پست است
  6. شمارهٔ ۱۷۸سرو قدت روان لبت جان است
  7. شمارهٔ ۱۷۹سرو ما را قد و بالایی خوش است
  8. شمارهٔ ۱۸۰سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.