پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

سرو قدت روان لبت جان است

جان من این روان من آن است

حلقه حلقه اگر نه مست نواند

در گوش تو از چه غلطان است

یادگارم ز تیر غمزه تو

بر دل خسته داغ پیکان است

دیده در علم دید؛ درانی است

تا در کنار این معانی نه حد باران است

گفتمش مرغ زیرک است دلم

گفت صیاد نیز پردان است

گفتم این میم و هاست روی بتافت

بنگریدش که چون سخن دان است

عشق ما عبر خطت که نیست هنوز

سوز پیدا و دود پنهان است

ختم شد بر کمال لطف سخن

هرچه بعد از کمال نقصان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست
  2. شمارهٔ ۱۸۱سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۲سگ کویش به من دربند باری است
  4. شمارهٔ ۱۸۳سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
  5. شمارهٔ ۱۸۴شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت
  6. شمارهٔ ۱۸۵شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
  7. شمارهٔ ۱۸۶شهید تیغ عشق آر بی گناه است
  8. شمارهٔ ۱۸۷صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.