پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست

از آن برتر است قد تو کآید به شرح راست

جان به لب رسیده ما را به بوسه‌ای

دریاب کز دهان تو در معرض فناست

تا از لبت وظیفهٔ دشنام کرده‌ای

دعای دولت تو بر زبان ماست

سر رشته قرار شد از دست و همچنان

انگشت پیچ چون سخن زلف دلرباست

ما را از روی خوب مکن منع ای فقیه

کین فق در شریعت اهل نظر رواست

آنجا که خادمان ز عقیدت نفس زنند

از ما سر ارادت و از دوست خاک پاست

گر شبوة کمال بپرسد کسی زانو

گوسوفی ایست و رند ولی بارسا نماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲سگ کویش به من دربند باری است
  2. شمارهٔ ۱۸۳سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
  3. شمارهٔ ۱۸۴شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت
  4. شمارهٔ ۱۸۵شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
  5. شمارهٔ ۱۸۶شهید تیغ عشق آر بی گناه است
  6. شمارهٔ ۱۸۷صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
  7. شمارهٔ ۱۸۸صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
  8. شمارهٔ ۱۸۹طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.