پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست

سربست آن که سزاوار تاج عزت نیست

به جد و جهد یر کجا شود وصلت

که قرب پادشهان جز به سی دولت نیست

ز قامت نو به طوبی کشد دل زاهد

کسی که عشق ندارد بلند همت نیست

کدام کشته عشق است از تو رفته به خاک

که جان غرقه به خونش غریق رحمت نیست

به چشم اهل نظر کم بود ز پروانه

دلی که سوخته آتش محبت نیست

از اشک ناشد. رنگین مناز با رخ زرد

زری که سرخ نباشد چنان به قیمت نیست

کمال مطالب دردی به غصه شاکر باش

که جز به شکر کسی را مزید نعمت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳سؤال بوس که کردم مرا جواب فرست
  2. شمارهٔ ۱۸۴شادی نیافت هر که غم دلبری نداشت
  3. شمارهٔ ۱۸۵شوخ چشمی خان و مان ما به یغما برد و رفت
  4. شمارهٔ ۱۸۶شهید تیغ عشق آر بی گناه است
  5. شمارهٔ ۱۸۷صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
  6. شمارهٔ ۱۸۸صوفی که ز چشم تو برد جان به سلامت
  7. شمارهٔ ۱۸۹طبع لطیف داند لطف لب و دهانت
  8. شمارهٔ ۱۹۰عارف پنهان ز پیدا خوشتر است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.