پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

طبع لطیف داند لطف لب و دهانت

فکر دقیق باید سررشتهٔ میانت

دی می‌شدی خرامان چون سرو و عقل می‌گفت

خوش می‌روی به تنها، تن‌ها فدای جانت

دانی چرا رفیقت کرد از درِ تو دورم؟

نگذاشت تا نشیند گردی بر آستانت

دل تیر غمزه‌ات را گر جان سپر نسازد

آن به که گوشه گیرد ز ابروی چون کمانت

پیراهن صبوری کردیم پاره‌پاره

تا دیده‌ایم چون گل در دست این و آنت

لطف صبا شنیدم باد است با نسیمت

آب حیات دیدم هیچ است با دهانت

در پایهٔ سلاطین باشد کمال مسکین

گر بشمرند او را از خیل بندگانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱عاشقان دردش طلب دارم مرا همدرد کیست
  2. شمارهٔ ۱۹۲عاشق بی درد را بر در او بار نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۳عاشقم بر تو ز عاشق کشتنت
  4. شمارهٔ ۱۹۴عاشقم بر دلبری با کس چرا گویم که کیست
  5. شمارهٔ ۱۹۵عجب آن دلبر جادو کجا رفت
  6. شمارهٔ ۱۹۶عشق از نام و از نشان یکتاست
  7. شمارهٔ ۱۹۷عشق آئین پارسایان نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۸عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.