پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

عشق تو سراسر همه سوز و همه دردست

رین شیوه به اندازه مردی است که مردست

آنکس که درین صرف نکردست همه عمر

بیچاره ندانم که همه عمر چه کردست

زاهد چه عجب گر کند از عشق تو پرهیز

کس لذت این باده چه داند که نخوردست

عاشق که نه گرمست چو شمع از سر سوزی

گر آتش محض است به جان تو که سردست

اشکی که بود سرخ چو رخسار تو داریم

ما را ز تو تشریف نه تنها رخ زردست

بی شک که بر آن در من خاکی ز ضعیفی

بنشستم و پنداشت رقیب نو که گردست

گر هست کمال از دو جهان فرد عجب نیست

این نیز کمالی است که آزاده و فردست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰عشق در طینت دلها نمک است
  2. شمارهٔ ۲۰۱عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است
  3. شمارهٔ ۲۰۲علم و تقوی سر به سر دعوی است معنی دیگر است
  4. شمارهٔ ۲۰۳عمریست که با او دل مسکین نگران است
  5. شمارهٔ ۲۰۴عهد تو سست و وعده ها خام است
  6. شمارهٔ ۲۰۵عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
  7. شمارهٔ ۲۰۶غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت
  8. شمارهٔ ۲۰۷غمت دارم مرا شادی همین است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.