پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

عشق ورزیدن به جان نازنینان نازک است

خامه این بیچاره را خود که جانان نازک است

ناز کیها مینماید آن میان یعنی به من

زندگانی خواهی ار کردن بدین سان نازک است

یکدم بگذر ز عین مردمی بر چشم من

زانکه بر آب روان سرو خرامان نازک است

گل ندارد پیش سرو سیم برهم نازکی

گرچه می‌گویند گل را کز گیاهان نازک است

رسم خوبان جهان عاشق کشی باشد کمال

کارهر مسکین که عاشق شد بر ایشان نازک است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳عمریست که با او دل مسکین نگران است
  2. شمارهٔ ۲۰۴عهد تو سست و وعده ها خام است
  3. شمارهٔ ۲۰۵عید شد خواهیم دیدن ماه یعنی روی دوست
  4. شمارهٔ ۲۰۶غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت
  5. شمارهٔ ۲۰۷غمت دارم مرا شادی همین است
  6. شمارهٔ ۲۰۸غمت ریخت خونم شهادت همین است
  7. شمارهٔ ۲۰۹غم عشق را هیچ تدبیر نیست
  8. شمارهٔ ۲۱۰کاف کفر ما ز طاها بر ترست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.