پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

عهد تو سست و وعده ها خام است

چشم شوخت میانه بادام است

غمزهات زخمه زلف و خالت عود

خون عاشق می و لبت جام است

زلف تو بهر صید از چپ و راست

چشم ها برگشاده چون دام است

جای دلهای نازکست آن زلف

بهترین آبگینه در شام است

آنکه گویند گرم روست پری

پیش روی تو نقش حمام است

آنچه ضایع شود بما ز لبت

بر رخ آب دهان و دشنام است

آمدی خیز و ریز خون کمال

بعد تشریف رسم انعام است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶غارت چشم تو ما را مفلس و بیچاره ساخت
  2. شمارهٔ ۲۰۷غمت دارم مرا شادی همین است
  3. شمارهٔ ۲۰۸غمت ریخت خونم شهادت همین است
  4. شمارهٔ ۲۰۹غم عشق را هیچ تدبیر نیست
  5. شمارهٔ ۲۱۰کاف کفر ما ز طاها بر ترست
  6. شمارهٔ ۲۱۱کدام دل که ز عشق تو پای در گل نیست
  7. شمارهٔ ۲۱۲کی چاره درد من بیچاره ندانست
  8. شمارهٔ ۲۱۳کسی که پرتو انوار لامکانی یافت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.