پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۳

کسی که پرتو انوار لامکانی یافت

فراغت از همه آشوب این جهانی یافت

به ذرهای نخرد های و هوی سلطانان

دلی که بر در حق راه پاسبانی یافت

فروتنی کن اگر سر فرازیت باید

چو پشت خوشه خم از بهر سرگرانی یافت

نماز و طاعت پیری طریق ناکامی است

خوشا سعادت شخصی که در جوانی یافت

اگر چه همچو سکندر رسید بر ظلمات

ولی چه سود که خضر آب زندگانی یافت

بگو که گنج سخن از که بافتی تو کمال

به بمن همت برهان کیمیائی یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۵گرچه از باران دیده خاک آن کو پر گل است
  2. شمارهٔ ۲۱۶گر حال دل به دوست نه امکان گفتن است
  3. شمارهٔ ۲۱۷گر زاهد کم خواره محبت نچشیده است
  4. شمارهٔ ۲۱۸گر صورت چین با رخ خوب تو به دعواست
  5. شمارهٔ ۲۱۹گر عشق تو داغ جان‌گداز است
  6. شمارهٔ ۲۲۰گر قصد خون ماست پس از دل ربودنت
  7. شمارهٔ ۲۲۱گر کشندم به غمزه چشمانت
  8. شمارهٔ ۲۲۲گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.