پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

گر کم شده ست با من اکنون ترا ارادت

باری ارادت من هر دم شود زیادت

بی آفتاب رویت برگشت طالع من

بازم سعادتی بخش ای اختر سعادت

دلجوئی غریبان عادت گرفتی اول

آخر چه شد که کردی یکباره ترک عادت

رنجور و دردمندیم بارا چه باشد آخر

گر خسته خاطری را باری کی عیادت

از ما چه طاعت آید شایسته قبولی

داریم چشم رحمت بی زحمت عبادت

تا نامراد مسکین یابد مراد از تو

مسکین شود مریدت بپذیر هر مرادت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴گر مرا سر رود اندر غم جانان غم نیست
  2. شمارهٔ ۲۲۵گر یار طبیب درد من نیست
  3. شمارهٔ ۲۲۶گر یار مرا با من مسکین نظری نیست
  4. شمارهٔ ۲۲۷گفتمت سنگدلی آمد ازین نکته گرانت
  5. شمارهٔ ۲۲۸گفتی از آن ماست دلت جان از آن کیست
  6. شمارهٔ ۲۲۹گفتی از پیشم برو بگذر ز جان گفتی و رفتی
  7. شمارهٔ ۲۳۰گل از پیراهنت بوئی شنیدست
  8. شمارهٔ ۲۳۱گل به صد لطف بدید آن بر و پنداشت تن است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.