پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

گل از پیراهنت بوئی شنیدست

گریبان از برای آن دریده ست

چو دید اندر چمن دامن کشانت

ز حسن و لطف خود دامن کشیده است

به نو بر فلک کم مینماید

مگر از دور ابروی تو دیدهست

حدیثی از لبت هر کس که بنوشت

زکلکش بر ورق سرخی چکیده ست

از چندین تیر کاندر ترکش تست

دل مجروح را تیری رسیده است

ندیدست آن دهان هیچ آفریده

به حکم آنکه از امید کشتن از

کمال از غصه خود را کشت گوئی

هیچ آفریده ست نیفت بریده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲گل شکفت و باز نو شد عشق ما بر روی دوست
  2. شمارهٔ ۲۳۳گل لاف ن با رخ آن سرو قد زد است
  3. شمارهٔ ۲۳۴گلی چون سرو ما در هر چمن نیست
  4. شمارهٔ ۲۳۵گنجی و نرا بیطلبیدن نتوان یافت
  5. شمارهٔ ۲۳۶گو خلق بدانید که دلدار من این است
  6. شمارهٔ ۲۳۷لبت را هر که چون شگر مزیده است
  7. شمارهٔ ۲۳۸اب تو نقل حیاتم به کام جان انداخت
  8. شمارهٔ ۲۳۹لعل جان بخشت ز جان نازکتر است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.