پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

لبت را هر که چون شگر مزیده است

یقین میدان که عمرش پر مزید است

نه بیند تلخی جان کندن آن کس

که لعل جانفزایت را گزید است

نرنجم از تو گر تابی ز من روی

که از خورشید دایم این سزید است

نخواهم دید من روی صبا را

ازین غیرت که در کویت وزید است

وصالت را در عالم نیست آمد

هنوز اندر مقام من یزید است

به بوی حلقه زنجیر مشکین

دل دیوانه در زلفت خزید است

کمال خسته را ای دوست دریاب

که از جان در غم عشقت مزید است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹لعل جان بخشت ز جان نازکتر است
  2. شمارهٔ ۲۴۰ما به کفر زلف او داریم ایمانی درست
  3. شمارهٔ ۲۴۱ما درین دیر فتادیم هم از روز الست
  4. شمارهٔ ۲۴۲ما دلی داریم و آن بر دلبری خواهیم بست
  5. شمارهٔ ۲۴۳ما را نه غم ننگ و نه اندیشه نام است
  6. شمارهٔ ۲۴۴ما عاشقیم و رند، خرابات کوی ماست
  7. شمارهٔ ۲۴۵ماه در حسن برخسار تو خویشاوند است
  8. شمارهٔ ۲۴۶مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.