پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

مائیم و دلی پر خون بر خاک سر کویت

غمگین بهمه رویی در آرزوی رویت

تو سروی و ما چون آب آورده به پایت سر

می ماند و ما نشه بر خاک سر کویت

راضیم بدشنامی گر یاد کنی ورنه

تا عمر بود باقی مانیم دعا گویت

ما با دو جهان کردیم قسمت همه عالم را

ایشان و جهان ای جان مائیم و یکی مویت

زلف تو دریغ آید ای جان که به باد افتد

تدبیر که هم حیف است گر گل شنود بویت

گر من دل خود جویم در کوی تو نگذاری

مپسند جفا چندین بر عاشق دلجویت

گویند کمال این ره تا چند همی پویی

تا هست تک و پویی ماییم و تک و پویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸مرا با تو نقل و شراب آرزوست
  2. شمارهٔ ۲۴۹مرا از چشم تو نازی نیاز است
  3. شمارهٔ ۲۵۰مرا با زلف او گر دسترس نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۱مرا بر رخ از دیده خون آمد است
  5. شمارهٔ ۲۵۲مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۳مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
  7. شمارهٔ ۲۵۴مرا بی محنت او راحتی نیست
  8. شمارهٔ ۲۵۵مرا گفتی برین در این فغان چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.