پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

مرا با زلف او گر دسترس نیست

همین سودا که در سر هست پس نیست

عنان دولت از اول . بیفتاد

به دست ناکسان در دست کس نیست

شکر را گر مپوشان خال مشکینی

که صبر از انگبین کار مگس نیست

مفتی رخت من امشب چنان برد

که جز چشمی که پوشم از عس نیست

اگر دانم که در روضه نیائی

نمی دانم که مشتی خاک و خس نیست

چمن بی روی گل با عندلیبان

به دلگیری کم از قید قس نیست

بی بلبل هم آواز کمال است

ولی مرغی چو او شیرین نفسی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲مرا دلیست که جز با غم تو سرخَوش نیست
  2. شمارهٔ ۲۵۳مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است
  3. شمارهٔ ۲۵۴مرا بی محنت او راحتی نیست
  4. شمارهٔ ۲۵۵مرا گفتی برین در این فغان چیست؟
  5. شمارهٔ ۲۵۶مرد بی درد مرد این ره نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۷مرد عشق تو به غم همدرد است
  7. شمارهٔ ۲۵۸هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست
  8. شمارهٔ ۲۵۹مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.