پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

مرا گفتی برین در این فغان چیست؟

خروش بلبلان در بوستان چیست

چرا خواهم شب وصل تو بالین

اگر خواب آیدم آن آستان چیست

چرا جویم من از ساقی می و نقل

می ما آن لب و نقل آن دهان چیست

چو بوسی زان دهان خواهم گزی لب

مراد تو ازین آزار جان چیست

دهانت هست گفتم چون میانت

چه می باشد دهان گفت و میان چیست

اگر نگرفته خوی رقیبان

به ما جنگ و عتابت هر زمان چیست

از تو چشم کمال از گریه خون است

ترا با ماوراء النهریان چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷مرد عشق تو به غم همدرد است
  2. شمارهٔ ۲۵۸هست آن چشمیم و باز آن چشم میجوئیم مست
  3. شمارهٔ ۲۵۹مشنو که مرا به ز تو بار دگری هست
  4. شمارهٔ ۲۶۰مطلع حسن جمال است آفتاب روی دوست
  5. شمارهٔ ۲۶۱مقام عشق تو هر چند منزل خطر است
  6. شمارهٔ ۲۶۲من به شطرنج غمت جان و جهان خواهم باخت
  7. شمارهٔ ۲۶۳من نخواهم ز کمند نو نجات
  8. شمارهٔ ۲۶۴مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.