پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است

کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است

گر خلق را ز عشق تو باشد قیامتی

باری نیامت دل ما زآن قیامت تست

از خاک کوی دوست برانگیختی مرا

یا ایها الرقیب چه جای ملامت است

بر باد می دهم به هوای تو عمر خویش

تا ذرهای ز خاک وجودم سلامت است

چشمی که جز بروی تو روزی نظر فکند

امروز از خجالت آن در ندامت است

ما را بروز وصل تو بریان هزار جان

بر عاشقان کری تو یکسر غرامت است

بشکن کمال بر سر سجاده توبه را

کاینجا چه جای توبه و زهد و سلامت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶میل دلم بروی تو هر دم زیادت است
  2. شمارهٔ ۲۶۷نیست غیر از تو دستگیر ای دوست
  3. شمارهٔ ۲۶۸نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
  4. شمارهٔ ۲۶۹نیست مرا دوستر از دوست دوست
  5. شمارهٔ ۲۷۰نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۱وصل بتان خانه براندازم آرزوست
  7. شمارهٔ ۲۷۲وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
  8. شمارهٔ ۲۷۳هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.