پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۶

میل دلم بروی تو هر دم زیادت است

وین حد دوستی و کمال ارادت است

هر بامداد روی نو د بدن به فال نیک

ما را دلیل خبر و نشان سعادت است

تو آفتاب عالم هستی و جان ما

دایم ژنیش روی تو در استعادت است

خوش خاطرم ز درد تو از بهر مصلحت

گر ناله میکنم غرض من عبادت است

گر عادت است رسم نخلف میان خلق

ما عارفیم و عادت ما ترک عادت است

صدق کمال ساده درون و کمال صدق

از هر چه در کمال تو آید زیادت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۸نیست ما را بجز آن جان و جهان در یایست
  2. شمارهٔ ۲۶۹نیست مرا دوستر از دوست دوست
  3. شمارهٔ ۲۷۰نیست مسموع آنکه گفتی با تو ما را جنگ نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۱وصل بتان خانه براندازم آرزوست
  5. شمارهٔ ۲۷۲وصل تو ما را بهشت و ناز نعیم است
  6. شمارهٔ ۲۷۳هر تیر که بر سینه‌ام آن فتنه‌گر انداخت
  7. شمارهٔ ۲۷۴هر که از درد تو محروم بود بیمار است
  8. شمارهٔ ۲۷۵هر که ترا بافت دولت در جهان بافت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.