پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

هر که ترا بافت دولت در جهان بافت

دولت ازین به نیافت گشته که جان یاخت

تا ز تو بو برده دل ازو اثری نیست

ک خبر او نیافت گز تو نشان یافت

گاه نهان شد که آشکار و طلبکار

از نو نشانی به آشکار و نهان یافت

یافت نشد آن به جد و جهد چه تدبیر

دولت وقت، کسی که دولت آن یافت

نیم نظر همتی که بابی از آن جو

زآنکه کسی هرچه بافت جمله از آن یافت

یافت درین به یکی گهر دگری خاک

همت جوینده هرچه بود همان یافت

لان انالحق بزن کمال که رفته است

بر موی تو چون ز دوست نشان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۸هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت
  3. شمارهٔ ۲۷۹هرگز ز جان من غم سودای او نرفت
  4. شمارهٔ ۲۸۰هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
  5. شمارهٔ ۲۸۱هوس بار گر آزار دل افگار است
  6. شمارهٔ ۲۸۲هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
  7. شمارهٔ ۲۸۳یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت
  8. شمارهٔ ۲۸۴بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.