پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

هرگز به درد دوست دل ما ز جا نرفت

رنجور عشق او سوی دارالشفا نرفت

بیمار چشم و خسته آن غمزه بر زبان

نام ثفا تبرد و به فکر دوا نرفت

بر جان ز غمزهای نو بیش از هزار تیر

آید صد آفرین که خدنگی خطا نرفت

در صیدگاه چشم تو از حلقه های زلف

مرغی ندیده ام که به دام بلا نرفت

از سالکان راه نو کی یی سرشک و آه

نهاد پا بر آب و به روی هوا نرفت

آنرا که پای بود نداد این طلب ز دست

وآنکسی که چشم داشت در این راه به پا نرفت

زین آستان نبرد پناهی به کی کمال

درویش کوی تو به در پادشا نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰هزار شکر که آن چشم پر خمارم کشت
  2. شمارهٔ ۲۸۱هوس بار گر آزار دل افگار است
  3. شمارهٔ ۲۸۲هیچ عقل خرده بین نقش دهانت در نیافت
  4. شمارهٔ ۲۸۳یاد بوس چون منی حیف است کآید بر زبانت
  5. شمارهٔ ۲۸۴بار از ستیزه کینه باران بجد گرفت
  6. شمارهٔ ۲۸۵بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است
  7. شمارهٔ ۲۸۶یار نزدیک آمد و از خویش ما را دور ساخت
  8. شمارهٔ ۲۸۷دل که شد زآن زلف سودایی مزاج
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.