پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

دل که شد زآن زلف سودایی مزاج

نیستش غیر از تو معجون علاج

زهر ناب از دست تو عذب فرات

بی تو آب زندگی ملح اجاج

زلفت از دامن فشاند آن خاک پای

نیست آری مشک را در چین رواج

راز حسنت چون بپوشاند دلم

کی شود مصباح پنهان در زجاج

آن رخ از خوبان برد شطرنج حسن

گرچه باشد هر یکی را رخ ز عاج

خاک پایت بر سرم تاج کی است

این چنین سر کی بود محتاج تاج

دست سلطانان نمی‌بوسد کمال

نیست سلطان را به درویش احتیاج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹چو شمعِ روز برافروخت از نسیمِ صَباح
  2. شمارهٔ ۲۹۰خَطَت که بر خَطِ یاقوت بنهم ترجیح
  3. شمارهٔ ۲۹۱ز من که عاشق و رندم مجری زهد و صلاح
  4. شمارهٔ ۲۹۲ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ
  5. شمارهٔ ۲۹۳آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود
  6. شمارهٔ ۲۹۴آنجا که وصف گیری آن دلربا کنند
  7. شمارهٔ ۲۹۵آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
  8. شمارهٔ ۲۹۶آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.