پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

آن پری وش که خطش گوشه مه می فرسود

در من آتش زد و آورد به روی این همه دود

هر چه کم کرد که از مایه روشن رویی

راست کرد آن رخ زیبا و برآن نیز فزود

تا غم او زد انگشت طلب بر دل من

دل غمدیده برویم در شادی نگشود

بی تو وقتی به شبم دیده شدی مایل خواب

گویی آن عهد که شد دیده مرا خوابی بود

سخن باطل حاسد مشنود در حق من

که حدیث از دهن هیچ کسان کی نشنود

چه سعادت به جهانم پس از این دست دهد

که به پای تو دهم بوسه علیرغم حسود

تا کمال از دهن او دل خود باز ستد

گونیا بار دگر از عدم آمد بوجود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵آن جگر گوشه ز خون دل ما بس نکند
  2. شمارهٔ ۲۹۶آنچه تو داری به حُسن، ماه ندارد
  3. شمارهٔ ۲۹۷آنرا که بر زبان صفت روی او رود
  4. شمارهٔ ۲۹۸آن سرو قد نگر که چه آزاد می‌رود
  5. شمارهٔ ۲۹۹آن سرو ناز رفت بگلشن نظر کنید
  6. شمارهٔ ۳۰۰آن شوخه به ما جز سر بیداد ندارد
  7. شمارهٔ ۳۰۱آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد
  8. شمارهٔ ۳۰۲آنکه هرگز سوی من چشم رضائی نگشاد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.