پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

آن شهسوار خویان بارب چه نام دارد

در حسن و دلربائی لطف تمام دارد

عشان را حلال است اندوه دوست خوردن

خونش حلال بادا آنکو حرام دارد

دل خواهد که گیرد سیم برش در آغوش

بیچاره در سر خود سودای خام دارد

سر آهوی شیر گیرش بر طرف لاله زارش

از بهر صید دلها از مشک دام دارد

مه چون تمام گردد پیوسته در کمالست

زانروی در دل او مهرش مقام دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳آن به ز بتان گوی لطافت به ذقن
  2. شمارهٔ ۳۰۴آنها که لب چون شکرستان نو پابند
  3. شمارهٔ ۳۰۵آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود
  4. شمارهٔ ۳۰۶آهنین‌جانی مرا کز غصه تابی می‌دهد
  5. شمارهٔ ۳۰۷از باد سر زلفت یک روز پریشان شد
  6. شمارهٔ ۳۰۸از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشد
  7. شمارهٔ ۳۰۹از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد
  8. شمارهٔ ۳۱۰از سر هوای وصل تو بیرون نمی‌رود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.