پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

از تو چشمم چو غطت کی طرف مه باشد

با خیال تو کرا در دل من ره باشد

پیش رخسار تو افزون تر ازین آه کشم

بیشتر ناله مرغان به سحرگه باشد

طره از نار مده تاب که آن زلف دراز

شب عمرست و نخواهیم که کوته باشد

کس ندانست که آن نقل دهان روزی کیست

رزق در پرده نیست که آگه باشد

قد و رفتار گر اینست زهی گستاخی

که بجز سایه تو کس به تو همره باشد

استخوانم ز په واقعه شطرنج کنید

تا نهم رخ به بساطی که چنین شه باشد

گر به بینی دهن ننگ وقد بار کمال

بوسه ده خواه و بگز صفر و الف ده باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید
  2. شمارهٔ ۳۱۲از لب او سختی چون به زبان می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۱۳از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد
  4. شمارهٔ ۳۱۴از من ای اهل نظر علم نظر آموزید
  5. شمارهٔ ۳۱۵افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد
  6. شمارهٔ ۳۱۶اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود
  7. شمارهٔ ۳۱۷اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
  8. شمارهٔ ۳۱۸امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.