پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

از من ای اهل نظر علم نظر آموزید

نازک است آن رخ ازو چشم و نظر بر دوزید

پیش آن روی مدارید روا ظلمت شمع

خانه پر نور تجلی چه چراغ افروزید

سوختید از عطش ای اهل ورع بی می عشق

چوب خشکید بسوزید که خوش می سوزید

بهر او جنگ کنان در صف عشاق آیید

که در آن صف همه لشکر شکن و پیروزید

گر بدوزید دل پاره قیری به کرم

به که صد ناوک دلدوز به کیش اندوزید

در تب محنت او صبر کنید ای دل و جان

از شفاخانه درد است سخنهای کمال

درد دارید ازاینجا سخنی آموزید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶اگر تو فخر نداری به دلق گردآلود
  2. شمارهٔ ۳۱۷اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد
  3. شمارهٔ ۳۱۸امشب آن ماه دل افروز به مهمان که بود
  4. شمارهٔ ۳۱۹امشب آن به به وثاق که فرو می آید
  5. شمارهٔ ۳۲۰اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند
  6. شمارهٔ ۳۲۱ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
  7. شمارهٔ ۳۲۲ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد
  8. شمارهٔ ۳۲۳ای گل نو ز توام بوی کسی می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.