پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

اگر وظیفة دردت زمان زمان نرسد

حلاونی بدل و لذتی به جان نرسد

حلاوتی که نرا در چه زنخدان است

هزار یوسف مصری به قعر آن نرسد

تو هر طرف که کشی نیر من ز رشک آنجا

پر شوم که بهر سینه ذوق آن نرسد

مکش مرا که ز بس لاغری همی ترسم

که روی تیغ تو ناگه به استخوان نرسد

کجا به ما رسد آن زلف کز زنخدانت

فتاده ایم به چاهی که ریسمان نرسد

چنین که نسبت روی تو می کنند به ماه

چگونه از تو سر او به آسمان نرسد

مرا سریست که بر خاک پاش خواهم سود

زمفلسان خود او را جز این زیان نرسد

نعیم و لذت دنیا اگر چه بسیارست

به ذوق بادة صافی ارغوان نرسد

کمال تا نشوی هیچ مگذر از در باره

که زحمت تو بدان خاک آستان نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹امشب آن به به وثاق که فرو می آید
  2. شمارهٔ ۳۲۰اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند
  3. شمارهٔ ۳۲۱ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
  4. شمارهٔ ۳۲۲ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد
  5. شمارهٔ ۳۲۳ای گل نو ز توام بوی کسی می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۲۴ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
  7. شمارهٔ ۳۲۵رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید
  8. شمارهٔ ۳۲۶بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.