پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند

زین حدیثم بوی جان آمد که ایشان گفته‌اند

تا دهانت نیست پیدا وز نظرها شد نهان

خرده‌بینان وصف آن پیدا و پنهان گفته‌اند

زآن دهان چون شکر هر گه حدیث آمد به لب

از لطافت آن سخن شیرین و خندان گفته‌اند

قامتی همچون الف داری و ابرویی چو نون

در تو هر آنی که گفتند از پی آن گفته‌اند

وصف آن زلف و دهان سوداییان تنگدل

نیک نامفهوم و بیش از حد پریشان گفته‌اند

در چمن برخاستست از سرو فریاد و فغان

تا از آن بالا حدیثی عندلیبان گفته‌اند

گفته‌های نسته از شوق جمال او کمال

هر چه مرغان خوش‌الحان در گلستان گفته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسد
  2. شمارهٔ ۳۲۳ای گل نو ز توام بوی کسی می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۲۴ای مرا در هجر رویت چشم تر چون سر سفید
  4. شمارهٔ ۳۲۵رات اور دوسری باد گلریز شد و بر سر گل ژاله چکید
  5. شمارهٔ ۳۲۶بادی که نیست از سر کوی تو نیست باد
  6. شمارهٔ ۳۲۷باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
  7. شمارهٔ ۳۲۸باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسد
  8. شمارهٔ ۳۲۹باز عید آمد و لب‌ها ز طرب خندان شد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.