پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

باز عید آمد و لب‌ها ز طرب خندان شد

شادی عید پدیدار تو صد چندان شد

ماه در عید نپوشد رخ و باشد پیدا

پرده برگیر که دیگر نتوان پنهان شد

ابرویت داد به مردم ز مه عید نشان

همه را چشم به نظاره او حیران شد

هر که دیدت چو مه عید شب از گوشه بام

مست چون چشم تو در خانه خود غلتان شد

پسته هر عید گران بودی و بادام به قدر

از لب و چشم تو این عید همه ارزان شد

عادت این است که در عید نخستین بکشد

غمزه را از چه به نا کشتن ما فرمان شد

صبر تا عید دگر چون نتوانست کمال

کرد عید دگر و بر در او قربان شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱با سرود و آه و ناله میرود اشکم چو رود
  2. شمارهٔ ۳۳۲با عارض تو زلف دم از نقشه چین زند
  3. شمارهٔ ۳۳۳با غم عشق تو دل کیست که محرم باشد
  4. شمارهٔ ۳۳۴با منت لطف جز ستم نبود
  5. شمارهٔ ۳۳۵با من درد کش سبو بدهید
  6. شمارهٔ ۳۳۶با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد
  7. شمارهٔ ۳۳۷بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید
  8. شمارهٔ ۳۳۸به حلقه که ز زلفت با خبر ببرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.