پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

بر افشان زلف تا دل را شب محنت به روز آید

برافکن پرده تا جان را سعادت روی بنماید

به رویت نسبتی کردیم روی ماه تابان را

کلاه حسن، أو زآن روز برخورشید می ساید

کسی کز پرتو مهر تو دارد گرمینی برسر

کارگر از آتش بپرهیزد چو شمعی سوختن باید

پیاد صبح در کویت طوافی کردی لیکن

نمی ترسم که چون گردم زخاک بات برباید

در آن حضرت کجا باشد مرا امکان گردیدن

که مقبل بنده ای باید که آن درگاه را شاید

بسی دلبستگی دارد به زلفت عقل سودائی

مرا زین عقدهٔ مشکل ندانم تا چه بگشاید

چو ماه عبد اگر شامی به سر وقت کمال آئی

ترا حسن رخ و او را سعادتها بیفزاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹به خال لب خط سبزت قرابتی دارد
  2. شمارهٔ ۳۴۰به خانه ای که چنین میهمان فرود آید
  3. شمارهٔ ۳۴۱بر دل از غمزه خدنگی زدی آن هم گذرد
  4. شمارهٔ ۳۴۲بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند
  5. شمارهٔ ۳۴۳به روی دوست که رویش بچشم من نگرید
  6. شمارهٔ ۳۴۴بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
  7. شمارهٔ ۳۴۵بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
  8. شمارهٔ ۳۴۶بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.