پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

بر عزیزان غمزهٔ شوخ تو خواری می‌کند

غمزهٔ تو خواری و زلف تو باری می‌کند

در ملاک عاشق بیچاره چشم و زلف تو

این یکی بی‌صبری و آن بی‌قراری می‌کند

اگر نماید خوبرو جور و کند صد دشمنی

مهربانی می‌نماید دوستداری می‌کند

عاشق دیدار را دیدار آرد در خروش

عندلیب از شوق گل فریاد و زاری می‌کند

خاک را هم من به من گر بگذری آن لطف تست

آب را بر خاک لطف خویش جاری می‌کند

چون ز پیشم می‌روی جان می‌سپارم من به غم

هر کرا شد عمر لابد جان‌سپاری می‌کند

گرچه بود اول گدای شهر ما اکنون کمال

تا به آن به کرد پاری شهریاری می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴بس شد ز توبه ما را با پیر ما که گوید
  2. شمارهٔ ۳۴۵بکوش تا به کف آری کلید گنج وجود
  3. شمارهٔ ۳۴۶بگو بگوشه نشینان که رو براه کنید
  4. شمارهٔ ۳۴۷به مجلسی که ز روی تو پرده برگیرند
  5. شمارهٔ ۳۴۸بوی خوشت چو همدم باد سحر شود
  6. شمارهٔ ۳۴۹بهار آمد خبر از می فرستید
  7. شمارهٔ ۳۵۰بی تو مرا زندگی بکار نیاید
  8. شمارهٔ ۳۵۱بیزارم از آن دل که درو درد نباشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.