پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

بی تو مرا زندگی بکار نیاید

نعمت بی دوست خوشگوار نیابد

تاتو نیانی چو آرزو به کنارم

هیچ مرادیم در کنار نیابد

تا ندهی زلف بیقرار به دستم

خاطر من بر سر فرار نیابد

گرسگ خود خوانیم اهانت تست آن

ورنه مرا زین حدیث عار نیابد

چشم عیادت ازو کراست که گر نیز

خاک شوم بر سر مزار نیابد

کس نتواند گرفت آن رسن زلف

تا بسر خود به پای دار نیابد

نقد دو عالم بنه کمال که آنجا

جان گرانمایه در شمار نیابد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند
  2. شمارهٔ ۳۵۳بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
  3. شمارهٔ ۳۵۴بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
  4. شمارهٔ ۳۵۵بی یاد تو عشاق دل شاد نیابند
  5. شمارهٔ ۳۵۶پری را دلبری چندین نباشد
  6. شمارهٔ ۳۵۷پیش از آندم که می و میکده در عالم بود
  7. شمارهٔ ۳۵۸پیش رخ تو‌، دیده پری را نکو ندید
  8. شمارهٔ ۳۵۹پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.