پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۹

پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد

نسبت حقهٔ لعلت به شکر نتوان کرد

با وجود رخ و زلفین عبیر‌افشانت

صفت برگ گل و عنبرِ تر نتوان کرد

میهمانی‌ست تمنای تو در خاطر ما

که به صد سالش ازین خانه به‌در نتوان کرد

گفتم از غم به وصال تو گریزم لیکن

پیش شمشیر قضا هیچ سپر نتوان کرد

گر نبینم رخت از طرف مشکین چه عجب

در شب تیره به خورشید نظر نتوان کرد

گذرست از همه عالم من دلسوخته را

لیکن از کوی وصال تو گذر نتوان کرد

نتواند که کمال از تو گریزد به جفا

زانکه از خنجر تسلیم حذر نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۱پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
  2. شمارهٔ ۳۶۲تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
  3. شمارهٔ ۳۶۳تا رخت روشنی دیده نشد
  4. شمارهٔ ۳۶۴ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
  5. شمارهٔ ۳۶۵ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد
  6. شمارهٔ ۳۶۶تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد
  7. شمارهٔ ۳۶۷جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
  8. شمارهٔ ۳۶۸جان را به غیر وصلت خوشدل نمی توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.