پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

پیش رخ تو‌، دیده پری را نکو ندید

شد ناظر فرشته و این خلق و خو ندید

رویت ندید عاشق و به غایبانه گفت

بیچاره بی‌ریا سخنی گفت و رو ندید

صوفی نیافت بهره ز اوقات صبح و شام

تا بی حجاب تابش آن روی مو ندید

روز نکوست روی تو شکر خدا که هیچ

زاهد به روزگار نو روزه نکو ندید

کار چشم رمدگرفتهٔ گوهر‌فشان ما

کحل الجواهری به از آن خاک کو ندید

نرگس مثال چشم تو در خواب و هم در آب

چندانکه کرد بر لب جو سر فرو ندید

بود آرزوی جان کمال آن دهان دریغ

کش جان رسید بر لب و آن آرزو ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰پیش روی تو ماه را چه وجود
  2. شمارهٔ ۳۶۱پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
  3. شمارهٔ ۳۶۲تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
  4. شمارهٔ ۳۶۳تا رخت روشنی دیده نشد
  5. شمارهٔ ۳۶۴ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
  6. شمارهٔ ۳۶۵ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد
  7. شمارهٔ ۳۶۶تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد
  8. شمارهٔ ۳۶۷جانا به نظر قد تو سرو چمن آمد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.