پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

پیش از آندم که می و میکده در عالم بود

جان من با لب خندان قدح همدم بود

بوی خون کز دهنم میدمد امروزی نیست

زانکه این رایحه در آب و گل آدم بود

لب جانبخش تو در خنده مرا دل میداد

ورنه جان و دل از آن زلف سیه درهم بود

گلی شرم رخت آن روز همی کرد عرق

که به پیراهن صحرای جهان شبنم بود

عقل مدهوش من آندم به خرابات ازل

گاهی از لعل تو دلتنگ و گهی خرم بود

هر جراحت که همی کرد غمت بر دل ریش

زخم شمشیر جفاهای تواش مرهم بود

زاهد خام چه داند که چه می گفت کمال

کو، نه در پرده دلسوختگان محرم بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
  2. شمارهٔ ۳۶۰پیش روی تو ماه را چه وجود
  3. شمارهٔ ۳۶۱پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
  4. شمارهٔ ۳۶۲تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
  5. شمارهٔ ۳۶۳تا رخت روشنی دیده نشد
  6. شمارهٔ ۳۶۴ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
  7. شمارهٔ ۳۶۵ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد
  8. شمارهٔ ۳۶۶تشنه وصل ترا بی‌تو اگر خواب آمد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.