پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۶

پری را دلبری چندین نباشد

ملک را بدخویی آیین نباشد

در ایشان حسن اگر باشد وفا نیز

ترا آن باشد اما این نباشد

مبادم بی لبت جان زانکه خوش نیست

که خسرو باشد و شیرین نباشد

به آن چشمان ترا آهو توان گفت

ولی آهو چنین مشکین نباشد

نیاید خواب خوش در دیده ما را

شبی کان آستان بالین نباشد

مرا گفتی به محنت خواهمت کشت

مرا خود دولتی به زاین نباشد

غمت تا مونس جان کمال است

دل او ساعتی غمگین نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۸پیش رخ تو‌، دیده پری را نکو ندید
  2. شمارهٔ ۳۵۹پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
  3. شمارهٔ ۳۶۰پیش روی تو ماه را چه وجود
  4. شمارهٔ ۳۶۱پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
  5. شمارهٔ ۳۶۲تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
  6. شمارهٔ ۳۶۳تا رخت روشنی دیده نشد
  7. شمارهٔ ۳۶۴ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
  8. شمارهٔ ۳۶۵ناز گلبرگ رخت سنبل تر می‌ریزد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.