پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

بی یاد تو عشاق دل شاد نیابند

بی بندگی از بند غم آزاد نیابند

دیوانه‌دلان را که کشد پای به زنجیر

گر بوی سر زلف تو از باد نیابند

هر تیر که گم گشت به نخجیر ز شیرین

جز در جگر خستهٔ فرهاد نیابند

اهل نظر از حس به شوخان ستمکار

یابند همه چیز ولی داد نیابند

زلف تو به قرنی نشود یافت که آن شست

گر عمر رسد نیز به هفتاد نیابند

انگشتری دل که ز هر دست شدی یافت

اکنون که بدست تو بیفتاد نیابند

سحرست کمال این سخنان باد حلالت

صنعت‌طلبان به ز تو استاد نیابند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷پیش از آندم که می و میکده در عالم بود
  2. شمارهٔ ۳۵۸پیش رخ تو‌، دیده پری را نکو ندید
  3. شمارهٔ ۳۵۹پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۳۶۰پیش روی تو ماه را چه وجود
  5. شمارهٔ ۳۶۱پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
  6. شمارهٔ ۳۶۲تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
  7. شمارهٔ ۳۶۳تا رخت روشنی دیده نشد
  8. شمارهٔ ۳۶۴ترا رحمی به آن چشمان اگر باشد عجب باشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.