پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۴

بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد

این نوش دارو ار دگری جست و جو نکرد

ریش دل تو گفت بمرهم نکو کنم

دردا که کرد وعده خلاف و نکو نکرد

شکل قدم ندید و سرم نیز بر قدم

طفل است چون نظاره چوگان و گو نکرد

دستی ندید عاشق مسکین بگردنی

تا روزگار خاک وجودش سبو نکرد

هرگز نریخت چشم من آبی بجای خون

در پیش مردم این قدم آبرو نکرد

یک روز نام خویش نوشتم بروی نان

آنرا ز ننگ من سگ کوی تو بو نکرد

در دین عشق راست نشد قبله کمال

تا روی دل بقامت چون سرو او نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۶پری را دلبری چندین نباشد
  2. شمارهٔ ۳۵۷پیش از آندم که می و میکده در عالم بود
  3. شمارهٔ ۳۵۸پیش رخ تو‌، دیده پری را نکو ندید
  4. شمارهٔ ۳۵۹پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۳۶۰پیش روی تو ماه را چه وجود
  6. شمارهٔ ۳۶۱پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
  7. شمارهٔ ۳۶۲تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
  8. شمارهٔ ۳۶۳تا رخت روشنی دیده نشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.