پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد

هم درد تو خوشتر که علاج دل ما کرد

عشاق قلندر صفت از عشق نمیرند

آنکس که بمیرد همه گویند خطا کرد

با پیر من از عشق بکی گفت بپرهیز

زد کفش برو از غضبه و رو بعصا کرد

داد از سر کین زلف تو سرها همه بر باد

بازش بسر خویش ندانم که رها کرد

خشنودم از آن غمزه دلجو که ز شوخی

هر وعده که کردی به جفا جمله وفا کرد

گر داشت غباری ز خط آئینه رویت

گیرد به کنارش چو توجه به صفا کرد

چون دید کمال آن خط ورځ فاتحه بر خواند

شب بود فریب سحری بر تو دعا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵بی یاد تو عشاق دل شاد نیابند
  2. شمارهٔ ۳۵۶پری را دلبری چندین نباشد
  3. شمارهٔ ۳۵۷پیش از آندم که می و میکده در عالم بود
  4. شمارهٔ ۳۵۸پیش رخ تو‌، دیده پری را نکو ندید
  5. شمارهٔ ۳۵۹پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
  6. شمارهٔ ۳۶۰پیش روی تو ماه را چه وجود
  7. شمارهٔ ۳۶۱پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
  8. شمارهٔ ۳۶۲تا دلم نظاره ان قامت زیبا نکرد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.