پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۲

بی لبت در جگر تشنه لبان آب نماند

بی سر زلف تو در رشنه جانه ناب نماند

تا شمال رخت افتاد بخاطر ما را

به دو چشم نو که در دید: ما خواب نماند

بر سر زلف تو بگذشت شبی باد وزان

گرهی باز شد و رونق مهتاب نماند

در چمن باد صبا بوی تو آورد ز شرم

رنگ در روی گل و لاله سیراب نماند

دولت وصل تو رفت از سر و شة عیش حرام

کامرانی نتوان کرد چو اسباب نماند

محتسب گو در مسجد بگل امروز برار

که ز ابروی تو ما را سر محراب نماند

گو ببندید در میکده بر روی کمال

کش ز سودای لبته ذوق می ناب نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۴بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
  2. شمارهٔ ۳۵۵بی یاد تو عشاق دل شاد نیابند
  3. شمارهٔ ۳۵۶پری را دلبری چندین نباشد
  4. شمارهٔ ۳۵۷پیش از آندم که می و میکده در عالم بود
  5. شمارهٔ ۳۵۸پیش رخ تو‌، دیده پری را نکو ندید
  6. شمارهٔ ۳۵۹پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۳۶۰پیش روی تو ماه را چه وجود
  8. شمارهٔ ۳۶۱پیوسته ابرویت دل این ناتوان کشد
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.