پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

بیزارم از آن دل که درو درد نباشد

هر دل که بترسد ز بلا مرد نباشد

یاران مرا درد من بی سرو پا نیست

دشمن به از آن دوست که همدرد نباشد

گر هست غباری ز دلت پاک فرو شوی

کأنینه همان به که بر او گرد نباشد

قدر می و معشوق و خرابات چه داند

آنکس که چو من میکده پرورد نباشد

جنت نروم نا رخ زیباش نبینم

فردوس چکار آید اگر ورد نباشد

چون شمع هر آنکس که بود سوخته عشق

بی دیدهٔ گریان و رخ زرد نباشد

دلگرمی مستان ز غزلهای کمال است

آری نفس سوختگان سرد نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳بیمار ترا کس نتوانست دوا کرد
  2. شمارهٔ ۳۵۴بیمار عشق جز لب او آرزو نکرد
  3. شمارهٔ ۳۵۵بی یاد تو عشاق دل شاد نیابند
  4. شمارهٔ ۳۵۶پری را دلبری چندین نباشد
  5. شمارهٔ ۳۵۷پیش از آندم که می و میکده در عالم بود
  6. شمارهٔ ۳۵۸پیش رخ تو‌، دیده پری را نکو ندید
  7. شمارهٔ ۳۵۹پیش رویت صنما وصف قمر نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۳۶۰پیش روی تو ماه را چه وجود
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.